حبسيه هاي يك ماهي:
علي رضابديع،چاپ اوّل ،نشرني نگار،مشهد1384،96صفحه.

          علي رضا بديع شاعرجواني است كه ازسال 1379سرودن جدي را آغازكرده است.عناوين كشوري زيادي كه درجشنواره هاي مختلف به دست آورده ازحركت اونكاسته است .درجازدن وتكرار راناپسندترين چيزهادرشعرمي داندـ‌خوانش اوّلبّه ي اشعارش اين رابه مامي گويدـ به به چه چه هاي ديگران به خصوص آن ها كه چيزي جز همين نمي دانند اوراآزرده مي كند.صادقانه برخوردمي كندودوست داردمنتقد ـ تاجايي كه برايش امكان دارد ـ صادقانه ترين نظرهارابرايش بدهد.

صميميّتي كه دراثراومي بينيم چيزي جداي ازاونيست همان ويژگي وحالتي كه درخيلي ازشعرهاي امروزيان كيمياست عنصراصلي شعرهاي علي رضابديع است:

ودراين روزها آن قدرازاحساس لبريزم

كه حتّا گاه گاهي درلباس شعرمي ريزم

تووقتي مي رسي ،بركرت كرتم لرزه مي افتد

شبيه خاك نيشابور،جددرجدغزل خيزم                   ص:24

جسارتي كه غزل هاي اوراآذين مي كنددرزندگي اونيز پيوسته جاري است،اورهاي ازاين كه ديگران چه فكرمي كنند انديشه وخيالش راروي صفحه ي كاغذ سرمي دهد،بنگريدچگونه درمقام تمجيدازمعشوق ازخداكمك مي گيرد:

زمان خلق توحتّا خدا جسارت كرد

وعشق مثل جنوني به زن سرايت كرد                    ص:19

واين بيت كه جسورانه تصويرآفريني مي كندومطمئن است برخي كج انديشان به اين گونه تصاويرروي خوش نشان نمي دهند امّا اونمي تواندخودش نباشد:

زنانگي اگرامروزمانده از«زن»توست

مني كه اين همه امروزعاشق ام «من »توست

من آن هديّه ي ناقابل ام كه دستان ام

شبيه گردن بندي به دورگردن توست                    ص:40

جسارت اوبه همين تصويرآفريني ها محدود نمي شود اوگاهي هنجارگريزي هاي سبكي زيبايي نيز داردوخواننده ي جدّي شعرمتوجّه مي شودكه اين گريزازهنجارازنوع بشكن بشكن هاي معمول نيست كه قريب به اتّفاق ازسر بي سوادي است يا عقب نماندن ازقافله ي شكستن ها ،مثلاًدرصفحه ي 46 آن جاكه براي قبله ي هشت ام شعرمي گويد باآگاهي تمام وزيبا بيت هشتم را شهيدمي كند:

يكي شبيه من اين گونه رانده ازهمه كس

يكي شبيه «رضا»قبله ي جماعت شد

                                   اين شعربيت هشت ام خودراشهيدكرد!…

تمام زنجره ها درمحاق افتادند

شبي كه صورت ماه ات دوباره رؤيت شد

 

گاه نيز بدش نمي آيدكه خواننده اش حظّ بصري هم ببرد؛يعني ،احساس هاي مختلف خواننده رادرگيرمي كند:

جسم مرابگير،ودرخودمچاله كن!

خواهدچكيد ازبدن ام چشم هاي تو

!

   !

! 

اين ردّكفش نيست ،نشان تعجّب است

روييده وقت رفتن ات ازردّپاي تو                  ص:61

(توضيح اين كه :1- نتوانستم باامكانات كمي كه دارم علامت هارامثل كتاب علي رضابديع درآورم كه ازاين بابت عذرمي خواهم هم ازشماهم از سراينده ي محترم 2- ديگر اين كه اودراين جانوعي شعرنقّاشي (شعركانكريت)آفريده است،شاعرمي خواهدنوعي نقّاشي خاصّ اوراببينند.)

 اين ردّكفش نيست، يعني هست،نشان تعجّب است يعني هم نيست هم هست،«قطره ي اشك هست يانيست؟»رانمي گويد ولي ازفحواي كلام فهميده مي شود.اين ها همه هست واين ها همه نيست.

مثال ديگر:

تأويل هاي تازه ازمجهول عشق است

اين روي كرد تازه برمفهوم زن را ـ

تنهاتودرشعر«سپيد»خويش داري:

«       !                 ،               .  »      ص:68

خواننده رادرسرايش اين شعر سهيم مي كندوشايد اگرهيچ نشانه اي نمي گذاشت و«سپيد»مي گذاشت سپيدخواني مخاطب راحت تر اتّفاق مي افتاد.

دراين بيت شاعرازنوعي تكنيك سودبرده است كه مصراع دوم بامصراع سوم درارتباط معنايي تنگاتنگي قرارداردمفهوم زن راتنهاتودر…..»اين مسئله رامن درجاي ديگري به تفصيل آورده ام واين جابه همين اكتفامي كنم فقط مي گويم كه اين مسئله ي جديدي نيست ونوعي از ردّالعجز علي الصّدراست.شاعر امروزگاه دراين تكنيك زياده روي مي كنند به گونه اي كه تكنيك خودرابه رخ خواننده مي كشدوازحالت طبيعي خودخارج مي شوددرصورتي كه تكنيك بايد چنان آهسته ولطيف جاي خودرابازكندكه گاه درخوانش اوّل متوجّه آن نشويم

دراين مجموعه به چندغزل داستان نيزبرمي خوريم كه:صص21_ 75_76_77_78_82_84_85_87_89_91و93كه به نظرمي رسد آمده اندكه باشندوهرگزنتوانسته اندهيئت يك غزل داستان جدي راداشته باشند گرچه شاعركوشيده است درجاي جاي اين غزل داستان ها تكنيك هاي خودرانيزبگنجاند وخواننده راسرشاركند ولي پيروزميدان اين گونه سخن آوري نبوده است .وشعرهايي كه بيش ترباذهن وزبان خواننده گره مي خورند آن هايي هستند كه رها ازتكنيك ها ي هاشورخورده يارنگ ورورفته برصفحه ي كاغذنشسته اندهمان ازدل برآمده هاي لاجرم بردل نشين.

نكته ي ديگراين كه شاعربدون شك دوران گذر خود رادراين كتاب طي كرده است اودراين اثرگاه دچارعروسك بازي هاي رايج شده ،شاعرمي خواسته دركشاكش اين تجربه ها وازلابه لاي تمرين وتكراربه زبان واحد وخاص خود برسدبه همين دليل است كه فرازوفرودهاي مجموعه بسيارزياداست وهرگزنتوانسته اثري يك دست باشد.

اين موضوع زماني مشهودترمي شودكه به برخي ازتكنيك هاي پاخورده ي مجموعه بنگريم:ص32 غزل مرد مردابي - ص37غزل ماهي سياه كوچولو- ص77شعرباخودم يك شقيقه فاصله دارم- ص83شعر دو/چار- ص93شعردستي ازپشت ابرها آمد

كه بي شك شاعرمي خواسته نوآوري كند وبرخي ازناتواني هاي شعري اش رادرلايه اي ازنوآوري بپوشاندوهركه بخواهدچيزي بگويدوزبان به اعتراض بگشايد به دودليل اين كار رانمي كند:1.متهم به بي سوادي ومحدودنگري خواهدشد2.جسارت وصداقتي كه درشعر بديع هست ودرمنتقدش نيست.

گاه موج سواري وگاه زبان نرم وفاخر،به ويژه اين موضوعات زماني رخ مي نمايد كه خواننده آثارجديد شاعر رامطالعه كند،به چندبيت ازيكي دوغزل جديدشاعرگوش كنيد:

من غبطه مي خورم به درختان خانه ات

اي كاش سرگذاشته بودم به شانه ات

درفصل جفت گيري فولادوسنگ،كاش

گنجشك من توباشي ومن آشيانه ات

گنجشك من توباشي ومن دربه درشوم

ازصبح تاغروب پي آب ودانه ات....

ÍÍÍÍÍÍÍÍÍÍ

چون سر برآورد همه ی دردها به هم

زل می زنیم مثل هماورد ها به هم

آيينه درمقابل آيينه روسياه

جزآه چيست هديه ي دلسردها به هم ؟

درپيشگاه لطف توشمشيرمي زنند

مردان شهرباهم ونامردها به هم...

به هرتقدير من اعتقاد دارم اين موضوع بسيار طبيعي است وهيچ شاعري نيست كه تمام آثارش آن هم درنوجواني يك دست ازآب درآمده باشد.بديع اين مرحله راباپيروزي پشت سرگذاشته است واين مهم است.سبزي وبالندگي اش راآرزومندم.

 

 

 

 

 

 

 

لینک
چهارشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٦ - غزل نیشابور

       

نگارنده ی این سطور : علیرضا بدیع

۱ - سلام 

۲ - بلاخره پس از مدتان که در مثنوی تشکیل شورای شعر نیشابور تاخیر شد ، کانون هنر به سرپرستی استاد احمد بیان به تشکیل این شورا همت گمارد .

اعضای مجمع عمومی پس از رای گیری افراد ذیل را به مدت یک سال به سمت اعضای شورای شعر شهرستان نیشابور انتخاب نمودند :

خدابخش صفادل ، عباس کرخی ، محمد پروانه محولاتی ، جلال بتویی ، مرتضی آخرتی ، قاسم رضادوست و علیرضا بدیع ؛ آقای محمدابراهیم لگزیان نیز به عنوان دبیر شورا معرفی گردیدند .

امید که این شورا بتواند در روند  شعر شهرستان  گام بردارد .

به زودی و در همین وبلاگ ، سیاست های شورا به منظور پیشبرد ادبیات شهرستان را به اطلاع سایرین خواهم رساند .

 

۳ - باز هم زمانه دسته گلی  به آب داد . امروز صبح خبری ناگوار تاریک مان کرد . درگذشت ناگهانی فرزند رشید شاعر هم روزگارمان جناب استاد محمود اکرامی فر را به اهل بیت شهر تسلیت عرض می کنیم . این رودخانه زود بود محو دریا شود . 

 

۴ - در گوشه و کنار به چشم می خورد که حاسدانی با استفاده از فضای مجازی  و کمین گرفتن در پشت نقاب ، سعی دارند ته مانده های رکیک دل شان را ابراز کنند . به این کژفهمان از همین جا می گویم که بزرگانی چونان کرخی ها و آخرتی ها و لگزیان ها و ... به حرف پشیزهایی چونان شما تره هم خرد نمی کنند ؛ پس بی خود زور نزنید . شعر نیشابور شکر خدا راه خویش را یافته ست و بی شک دهه ی پیش رو شاعران بزرگی را به خود  خواهد دید .

در همین راستا  بد نیست آخرین اخبار ادبی شهرستان را به اطلاع شما نیز برسانم  :

برگزاری شب شعر « یک پلک تماشا » در سالن آمفی تئاتر اداره ی فرهنگ و ارشاد نیشابور با حضور نویسنده ی نام آشنای روزگارمان استاد محمود دولت آبادی فرصتی دست داد تا بزرگان ادب شهرستان را باری دیگر زیارت کنیم .

لازم به ذکر است که برنامه با استقبال بسیاری از اهالی ادب مواجه شد و از معدود شب شعرهایی بود که تعدادی سرپا ایستاده ، شعر عزیزان را استنشاق می کردند .

طی هفته ی گذشته جشنواره ی شعر کویردر یزد  برگزار شد که از نیشابور خدابخش صفادل ، زهرا باقری و پریسا مقصودی دعوت داشتند .

 لازم به ذکر است که پرسیا مقصودی  از یزد به منظور شرکت در کنگره ی دفاع مقدس کودک و نوجوان ، عازم کرمانشاه گشت که متاسفانه در این جشنواره  موفق به کسب رتبه نشد ،  اما ... 

اما از آن جا که نمی شود جایی کنگره و یا جشنواره ای برگزار شود و نیشابوریان افتخاری نصیب شان نشود ، رتبه ی دوم این کنگره نصیب دیگر شاعر نیشابوری  خانم عصمت اسلامی شد .

 

هفتمین جشنواره ملی شعر کوثرنیز طی روزهای سوم و چهارم همین ماه در سمنان برگزار شد . حضور اساتیدی همچون محمدعلی بهمنی ، محمد جواد محبت ، علی موسوی گرمارودی ، محمد سلمانی و ... در کنار شعران جوان کشور مانند : امیر مرزبان ، محمدجواد آسمان ، عباس محمدی ، امیر اکبرزاده ، مهدی رحیمی ، خدیجه رحیمی ، مهدی اشرفی ، علیرضا اطلاقی ، غزل آزادمقدم ،محمد کاشی ، فریبرز عرب عامری ، علیرضا خجو و ... فضایی شاعرانه را به همراه داشت . نشست های شبانه یا به قول امیر مرزبان نیمه شبانه در فضای شاداب مجتمع فرهنگیان شهمیرزاد لحظاتی به یادماندنی را با خود داشت .

 در پایان این مراسم در بخش آزاد این جانب ( علیرضا بدیع ) تنها نیشابوری حاضر در جشنواره ! موفق به کسب رتبه ی اول شدم .

آقایان مهدی رحیمی ( بخش ویژه ) ، مهدی اشرفی ( بخش رسول اکرم ) و علیرضا اطلاقی ( بخش حضرت فاطمه زهرا ) نیز موفق به کسب عناوین نخست شدند .

 

مجموعه ی شعر مصطفی ارشادنیا ( فریاد نیشابوری ) با عنوان « سکوت پاسخ من نیست » روانه ی بازار شد .

منتظر انتشار سومین مجموعه ی شعر زهرا باقری نیز باشید با نام « رگه های زیتونی عقیق » .

خبر بسیار است اما مجال اندک .

تا بهانه ای دیگر ...

لینک
شنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٥ - غزل نیشابور

       

معمولن لبخندی بر لب دارد با بچه ها گپ می زند ... مباحثه می کند ... می خندد با صدای بلند و مردانه و منحصر به فردش .

جلال بتويی را نزديک به يک دهه است می شناسم . از شب های روشن سازمان تبليغات نيشابور که بيرون از سالن سيگار می کشيد و شعر سپيد می خواند . اين روزها مسئول انجمن شعر جوان نيشابور است و دغدغه ی دوستان نو قلم او را هر روز به اداره ی فرهنگ و ارشاد می کشاند ... با لبخنديبه همراه  سيگاری بر گوشه ی لب .

بی شک در شعر سپيد نيشابور حرف اول را می زند . غزلی از او را با هم می خوانيم  ...

 

سر آمده ای در من ... سر باشی و من گردن -

می زد شب خود را با تنهايی خنجر« من »

پاشيد بر اندام ات بی رحمی چشمان ام

آهی که گلويت را ... خونی که به پيراهن -

ماليد دو دست اش را ... عريانی اندام ات

اين جسم سفيد سفت ، در هول و هراس تن -

می لرزد و من هم نيز می لرزم ازين توفان

اين کشتی بی لنگر ... اين موج رها : اين زن

انگار کسی در من هی خاطره می بافد

هی خاطره می بافد  انگار کسی در من

گفتی که صدايت خوب

هی ! نه ... د ... نبوس اين قدر

- من می رم و از فردا پيشت نمی آم عمرن

- آبجی رو ببين حاجی ! عمرن می گه تو حرفاش

جاهل شدی گلبانو ! چشم پدرت روشن

می گفت صدايی دور بر دايره می خواند

پاچينه ی بی اندام در فکر سفر ... رفتن -

سخت است از اين غربت  رفتن و غريبی سخت

سخت است برای باد با شعر سخن گفتن

می دانی و با اين حال اين جا بغل جاده

با چانه ی روی مشت در حال پلاسيدن ...

 

 

لینک
جمعه ٢ تیر ،۱۳۸٥ - غزل نیشابور

   نيوشه چيست؟   

نيوشه يک واژه ی مرده است که درلغت نامه ی ده خدا آخرين معنی آن ضرب المثل ذکرشده .امروزاين واژه راآقای محمد صادقی زند ه کرده وکتاب ارزشمند نيوشه راروانه ی بازارکرده است.کتابی که درآن بيش از۱۶۰۰ضرب المثل نيشابوری شناوراست .همراه بامعانی واملای فونتيک بين المللی که شاهدمثال های شعری نيزقدمت برخی ازامثال رانمايش می دهد.خواندن اين کتاب رابه همه توصيه می کنيم .

لینک
دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥ - غزل نیشابور

       

   سيد حسن موسوي يكي از آن شاعراني ست كه كم تر دغدغه ي سرايش دارد . مهربان است و محجوب . شعر هم نگويد شاعر است  . سيد از اواخر دهه ي هفتاد دلتنگي هايش را  مي سرايد  و علاقه ي وافرش به شعرباعث شده تا اين روزها در منزل شان جلسات صائب خواني داير نمايد .

تا كوه پر از همهمه ي ماه و پلنگ است

پايي كه نداريم در اين معركه لنگ است

 

اين بركه رخ از چهره ي مهتاب گرفته ست

پاي دل فرسوده ي اين ماه به سنگ است

 

چشمان تو امشب شده مجموعه ي اضداد

در كاسه ي چشم تو شراب است و شرنگ است

 

گه نوش تر از نيش و گهي نيش تر از نوش

چشمان خمار تو به هر شيوه قشنگ است

 

يك عمر از اين شاخه به آن شاخه پريديم

آيين نظربازي ما رنگ به رنگ است

     

                                         حسن موسوی

 

 

 

 

    جناب خدابخش صفادل را با غزليات بي آلايش شان مي شناسيم . غزل هايي كه سادگي و صميميت منحصر به فردشان از لابلاي واژه ها سر بركرده . پيش از اين از ايشان دو مجموعه ي شعر در اختيار علاقه مندان قرار گرفته است :

1 – شاعر نبودم ؛ چشم هايت شاعرم كرد

2 _ فصل هاي خالي از كبوتر ( گزيده شعر امروز نيشابور )

 

در ذيل با هم يكي از آخرين سروده هاي ايشان را مزمزه مي كنيم :

 

هر پنج فصل پيرهن ات گرمسير بود

پرواز هر پرنده اي از اين مسير بود

 

در سايه ي نگاه تو خورشيد مي شكفت

نسبت به چشم هاي تو دريا حقير بود

 

مردي به آفتاب تو آمد كشان كشان

مردي كه عشق در نظرش زمهرير بود

 

چيزي به جز هواي جواني به سر نداشت

در چشم هاي آينه هر چند پير بود

 

افتاده بود روي دو زانو خداي من

شيري به چنگ ماده غزالي اسير بود

 

باران گيسوان تو در ريزش مدام

بر شانه هاي بي رمق اش دل پذير بود

 

مردي كه هيچ بهره اي از عاشقي نبرد

وقتي سراغ چشم تو امد كه دير بود

 

اين ماجراي مرد زمين خورده ي تو بود

اين ماجراي چشمه ي آب و كوير بود

                                          خدابخش صفادل

 

لینک
شنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٥ - غزل نیشابور

       

 

وبلاگ غزل های نيشابور يشايش سال نو را به شما تبريک عرض می کند . اميد که سالی داشته باشيد لبريز بهار ...

لینک
پنجشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٤ - غزل نیشابور

       

 

ستاره می بارد

 

سلام ای نفست گرم چشم مان روشن

که با حضور تو يک باره شد جهان روشن

 

تو با زبان غزل حرف می زنی با من

درست مثل خدا سبز مهربان روشن

 

به آستان بلندت نمی رسم هر چند

هميشه در نظرم بوده ای جوان ، روشن

 

به يک نگاه تو دريا به شوق می آيد

به يک نگاه تو خواهد شد آسمان روشن

 

چگونه دل نسپارد قلم به چشمانت ؟

که خورده ای به سر او قسم چنان روشن ...

 

ميان اين همه توفان که می وزد هر روز

کسی نمانده به جز تو در اين ميان روشن

 

مباد سايه ی خود را بگيری از سر من

که از تو می شود اين باغ ، باغ جان روشن

 

به آيه آيه ات احساس مان شکوفا شد

خدا تو را که فرستاد ناگهان روشن

 

نبند پنجره ها را ستاره می بارد

نبند می شود اين خانه بی گمان روشن

 

 

 

نام:خدابخش صفادل

 

آدرس:خراسان رضوي- نيشابور- خيابان شهيد جعفري چهارراه راه

 

آهن كوچه ي شهيد مظفري كوچه ي دوم پ64

 

تلفن:(0551)3216055

لینک
دوشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٤ - غزل نیشابور

   درودی آشناتر   

 

غزل نيشابور ورود

 

ايمان کرخی

 

رابه جمع وبلاگ نويسان تبريک می گويد.

اين چند رباعی  ازآخرين کارهای اوست:

گل خاصيت سبويی دست ات بود

مه ساکن خوب رويی دست ات بود

اين شعر کمينه بوسه ام مادربر

ماشين لباس شويی دست ات بود

 

مپسند گلابدان ترک بردارد

انديشه ی باغبان ترک بردارد

رعدی بزن ای ابر که باران بشوی

بگذارکه آسمان ترک بردارد

 

گل ها همه ازبوی تودرفرياداند

باتوهمه ی پرنده هاآزاد اند

پلکی بگشاکه روستاتازه شود

چشمان توکدخدای لطف آباد اند

 

 

 

لینک
چهارشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٤ - غزل نیشابور

       

 

 

 

 

دوست من سلام ... دوستان من سلام .... دوست ما سلام ....  دوستان ما سلام ....

 

 

    جمعه 19 اوت (28 مرداد) سالروز درگذشت "فدريكوگارسيا لوركا"، شاعر و

نمايشنامه نويس اسپانيايي است.


به گزارش گروه فرهنگ و انديشه ايلنا، "لوركا" سال 1898 در فوتنه واكه

 روس در چند كيلومتري شمال شرقي گرانادا به دنيا آمد،پدرش روستا زاده

 مرفهي بود و مادرش زني درس خوانده و تا چهار سالگي از ضعف و بيماری

 رنج مي برد و به بازي هاي كودكانه رغبت نداشت. اما در شنيدن افسانه ها

 و قصه هايي كه روستاييان مي گفتند، شوق عجيبي از خود نشان مي داد.

 نخستين آموزگار "لوركا" مادرش بود كه به او خواندن و نوشتن آموخت و با موسيقي آشنايش كرد."لوركا" سال هاي فراواني را در دانشگاه گرانادا و

 مادريد به تحصيل پرداخت. اما رشته خاصي را در هيچ يك از اين دو به پايان

 نبرد.به جاي تحصيل رسمي، شب و روزش در حلقه هاي فرهنگي در كنار

 كساني چون "مانوئل دو فاياي"، موسيقيدان، "خيمه نز" ، "ماچادو"،

 "آلخاندرو" و "ساليناس"، شاعر مي گذشت.
او از دادائيسم و فوتوريسم اثري نگرفت. اما انس او با سالوادو دالي سبب

 گرايشش به مكتب سورئاليسم و خلق اشعاري با حال و هوای

 سورئاليستي منجر شد.
او زماني كه رژيم جمهوري مطلوب "لوركا" در اسپانيا مستقر شد، به

 تاسيس گروه نمايشي لاباركا اقدام كرد،"لوركا" پنج سال آخر عمر خويش را

 كمتر به سرودن شعر پرداخت. اما مهمترين شعر پيش از مرگش مرثيه

 غريبي است كه در مرگ فجيع دوست گاو بازش "ايكناسيوسانچز مخياس"

 سرود.


برخي از نمايش نامه هاي "لوركا" عبارتند از:" عروسي خون"،"يرها" ،"خانه

 برنارد آلبا".


برخي اشعار وي نيز عبارتند از: "جبرئيل قديس"( سه ويل)، "ترانه شرقي"،

 "ترانه كوچك سه رود بار"،" غزل بازار صبح گاهي"،" قصيده كبوتران تاريك"،"

 خودكشي" و "وراي جهان".


گفتني است، "لوركا" نقاش ، آهنگساز و پيانيست نيز بود.


"لوركا" سال 1936 در سن 38 سالگي در آغاز جنگ داخلي اسپانيا توسط

پارتيزان هاي ناسيوناليست به قتل رسيد.

 

 

 

 تا بهانه ای ديگر ...


لینک
یکشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٤ - غزل نیشابور

       

دوستان سلام ...

هفته ای که گذشت هفتاد روز پر مشغله با خود داشت ... هم به لحاظ فيزيکی و هم به لحاظ روانی ... جشنواره ها هم که يکی پس از ديگری برگزار می شوند و فرصت خوبی ست برای دوست يابی و کسانی که حواشی را بيش از متن اين کنگره ها دوست دارند .

جشنواره ی شعر کوثر در دامغان و کنگره ی شعر مادر در ملاير برگزار شد . به زودی هم شب شعری در فردوس و کنگره ی دفاع مقدس در طهران و ميلاد سرخ در تبريز برگزار می شود .

گذشته از بحث جشنواره ها که هماره داغ است ، می رسيم به تازه های نشر و کتاب .

در هفته ای که گذشت ۳ مجموعه شعر از ۳ عزيز به دستم رسيد .

۱ـ مجموعه شعر « اولين صحنه ای که يادم نيست » از علی ثابت قدم .که در ۶۴ صفحه / توسط انتشارات چهارباغ و با قيمت۱۲۰۰ تومان روانه ی بازار شده ست . دوستان نيشابوری اين مجموعه را می توانند از دفتر انجمن شعر جوان نيشابور واقع در اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی خريداری کنند .

۲- مجموعه شعر « پروانه های روسری ات را به من بده » اثر طبع « حميد عرب عامری » شاعر خوب شاهرودی است که در حاشيه ی جشنواره ی دامغان نصيب مان شد . اين مجموعه توسط انتشارات گلبانگ شرق و با قيمت مطبوع ۷۰۰ تومان روانه ی بازار شده ست .

لازم به ذکر است که حميد خان پيش از اين مجموعه ی « ترنم مردی که عاشق است » را نيز به دوستدارانش اهدا کرده است .

۳- مجموعه شعر « حتی اگر پرنده ترين باشم » اثر مريم مهرآذر و سعيد قربانيان ـ زوج قوچانی ـ ست که توسط انتشارات نشر سنبله و با تيراژ ۳۰۰۰ و با قيمت ۱۰۰۰ تومان روانه ی بازار شده ست .

 دوستانی که مايل به داشتن هر يک از کتب مذکور هستند می توانند توسط کامنت بنده را مطلع سازند .

راستش دقايقی ست در مجموعه شعر فصل های خالی از کبوتر دارم در پی غزلی می گردم اما می بينم هر يک را بار ها خوانده ايم . بحث قند مکرر و اين گونه تعارفات به جای خود اما باور بفرماييد اگر آدم هر روز چلو کباب هم که بخورد بلاخره سير می شود ... پس فعلن صماق می مکيم تا بلکه غزاله ای غزلی جديد به دست مان برساند !

با يک رباعی شما را به خداوندگار تحتها والانهار می سپاريم :

 

آميزه ای از گل و کبوتر هستی

غم های مرا هميشه از بر هستی

می سوزی و هيچ خم به ابرويت نيست

جرمت فقط اين است که مادر هستی

     

                                      « استاد عباس کرخی »

لینک
شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٤ - غزل نیشابور