گام نخست ...   

   هدف غزل نيشابور معرفی شعرنيشابوربه ويژه غزل است اميدکه غزل

نيشابورآيينه ای باشدبرای تمام صداها.منتظرآراونظريه های خوب

شماهستيم.

 

طرحي كه شعربي خبرازمن كشيده بود

تشريح بي بديل خطوط خميده بود

تاشاعرانه تربه خودم خيره تر شوم

درمن هزار چشم نهان آفريده بود

پلكي به سمت آينه رفتم دلش گرفت

اونيزباتمام شما هم عقيده بود

روزي كه باتبربه سراغ توآمدم

رنگ ازرخ تمام خدايان پريده بود

پاي ستاره لنگ خداخسته ماه گيج

خورشيد درمقابل من قدكشيده بود

ديگرچه جاي شعروشكايت كه باغبان

اين سيب رابراي من ازشاخه چيده بود

من هاج وواج وخيره به تكراريك گناه

انگارهرچه بود به پايان رسيده بود

محمد ابراهيم لگزيان(سروش)

 

 

ناگهان ترسيدم وپنهان شدم

چهره ام تاريك شد شيطان شدم

آفتاب از آسمانم پركشيد

لاجرم بسيار سرگردان شدم

دست هايم بي حس ولرزان شدند

روي دوش خويش آويزان شدم

 بوي كركس آسمانم راگرفت

لاشه اي گنديده وبي جان شدم

شوق گندم تاروپودم راشكست

گرم نافرماني وعصيان شدم

يك دوركعت عشق جان راتازه كرد

تازه يعني ناگهان باران شدم

ناگهان روييدم وپرپرشدم

ناگهان گل كردم وتوفان شدم

 عباس کرخی

      اين هم يک غزل نيشابوری برای هم شهری های

گرامی که اميدواريم باخواندن آن شادی ونشاط همراه

تان شود.

 

غصه وغم های عالم نقدبازاره رفق

قيمتای جينسا همش ورمازورباره رفق

جينساشرقييم منن تاخون ماره خوش کنن

تقصير سرمايه دارای مردوم آزاره رفق

مشتی قربان ره مگوم خاد هفته هشته عائله

هفته ای هف روزه هش روزشم کی ب کاره رفق

ادعاکيدن کی خرجی ورندوشته تاحاله

ماست خيکی شر مگن محصول بلغاره رفق

خنه ی گنبدی درم ومزاراممنه

ازلته پوته پوره تل يک انباره رفق

شک درم سه قسط ورد افتييه يم يابشتره

شک قسطای خنمه شک سه وچاره رفق

بعضی يار سلام منی کله شره مجنبنن

هرکی مرسه اينگاری ازما طلبکاره رفق

خوبه باسوادبشی هرجا وهرکاری منی

ب سوادهرکی بشه خيلی گروفتاره رفق

مگومش چکرمنی ليسانستم گروفته يی

کوچه هاره گزمنی ايم کی خادش کاره رفق

تل يک دريای خونه قلب ماب چره ها

هرکی مرسه ورمگه کرخی چی ب عاره رفق

مرتضی کرخی

 

 

 

لینک
سه‌شنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٤ - غزل نیشابور