حبسيه هاي يك ماهي:
علي رضابديع،چاپ اوّل ،نشرني نگار،مشهد1384،96صفحه.

          علي رضا بديع شاعرجواني است كه ازسال 1379سرودن جدي را آغازكرده است.عناوين كشوري زيادي كه درجشنواره هاي مختلف به دست آورده ازحركت اونكاسته است .درجازدن وتكرار راناپسندترين چيزهادرشعرمي داندـ‌خوانش اوّلبّه ي اشعارش اين رابه مامي گويدـ به به چه چه هاي ديگران به خصوص آن ها كه چيزي جز همين نمي دانند اوراآزرده مي كند.صادقانه برخوردمي كندودوست داردمنتقد ـ تاجايي كه برايش امكان دارد ـ صادقانه ترين نظرهارابرايش بدهد.

صميميّتي كه دراثراومي بينيم چيزي جداي ازاونيست همان ويژگي وحالتي كه درخيلي ازشعرهاي امروزيان كيمياست عنصراصلي شعرهاي علي رضابديع است:

ودراين روزها آن قدرازاحساس لبريزم

كه حتّا گاه گاهي درلباس شعرمي ريزم

تووقتي مي رسي ،بركرت كرتم لرزه مي افتد

شبيه خاك نيشابور،جددرجدغزل خيزم                   ص:24

جسارتي كه غزل هاي اوراآذين مي كنددرزندگي اونيز پيوسته جاري است،اورهاي ازاين كه ديگران چه فكرمي كنند انديشه وخيالش راروي صفحه ي كاغذ سرمي دهد،بنگريدچگونه درمقام تمجيدازمعشوق ازخداكمك مي گيرد:

زمان خلق توحتّا خدا جسارت كرد

وعشق مثل جنوني به زن سرايت كرد                    ص:19

واين بيت كه جسورانه تصويرآفريني مي كندومطمئن است برخي كج انديشان به اين گونه تصاويرروي خوش نشان نمي دهند امّا اونمي تواندخودش نباشد:

زنانگي اگرامروزمانده از«زن»توست

مني كه اين همه امروزعاشق ام «من »توست

من آن هديّه ي ناقابل ام كه دستان ام

شبيه گردن بندي به دورگردن توست                    ص:40

جسارت اوبه همين تصويرآفريني ها محدود نمي شود اوگاهي هنجارگريزي هاي سبكي زيبايي نيز داردوخواننده ي جدّي شعرمتوجّه مي شودكه اين گريزازهنجارازنوع بشكن بشكن هاي معمول نيست كه قريب به اتّفاق ازسر بي سوادي است يا عقب نماندن ازقافله ي شكستن ها ،مثلاًدرصفحه ي 46 آن جاكه براي قبله ي هشت ام شعرمي گويد باآگاهي تمام وزيبا بيت هشتم را شهيدمي كند:

يكي شبيه من اين گونه رانده ازهمه كس

يكي شبيه «رضا»قبله ي جماعت شد

                                   اين شعربيت هشت ام خودراشهيدكرد!…

تمام زنجره ها درمحاق افتادند

شبي كه صورت ماه ات دوباره رؤيت شد

 

گاه نيز بدش نمي آيدكه خواننده اش حظّ بصري هم ببرد؛يعني ،احساس هاي مختلف خواننده رادرگيرمي كند:

جسم مرابگير،ودرخودمچاله كن!

خواهدچكيد ازبدن ام چشم هاي تو

!

   !

! 

اين ردّكفش نيست ،نشان تعجّب است

روييده وقت رفتن ات ازردّپاي تو                  ص:61

(توضيح اين كه :1- نتوانستم باامكانات كمي كه دارم علامت هارامثل كتاب علي رضابديع درآورم كه ازاين بابت عذرمي خواهم هم ازشماهم از سراينده ي محترم 2- ديگر اين كه اودراين جانوعي شعرنقّاشي (شعركانكريت)آفريده است،شاعرمي خواهدنوعي نقّاشي خاصّ اوراببينند.)

 اين ردّكفش نيست، يعني هست،نشان تعجّب است يعني هم نيست هم هست،«قطره ي اشك هست يانيست؟»رانمي گويد ولي ازفحواي كلام فهميده مي شود.اين ها همه هست واين ها همه نيست.

مثال ديگر:

تأويل هاي تازه ازمجهول عشق است

اين روي كرد تازه برمفهوم زن را ـ

تنهاتودرشعر«سپيد»خويش داري:

«       !                 ،               .  »      ص:68

خواننده رادرسرايش اين شعر سهيم مي كندوشايد اگرهيچ نشانه اي نمي گذاشت و«سپيد»مي گذاشت سپيدخواني مخاطب راحت تر اتّفاق مي افتاد.

دراين بيت شاعرازنوعي تكنيك سودبرده است كه مصراع دوم بامصراع سوم درارتباط معنايي تنگاتنگي قرارداردمفهوم زن راتنهاتودر…..»اين مسئله رامن درجاي ديگري به تفصيل آورده ام واين جابه همين اكتفامي كنم فقط مي گويم كه اين مسئله ي جديدي نيست ونوعي از ردّالعجز علي الصّدراست.شاعر امروزگاه دراين تكنيك زياده روي مي كنند به گونه اي كه تكنيك خودرابه رخ خواننده مي كشدوازحالت طبيعي خودخارج مي شوددرصورتي كه تكنيك بايد چنان آهسته ولطيف جاي خودرابازكندكه گاه درخوانش اوّل متوجّه آن نشويم

دراين مجموعه به چندغزل داستان نيزبرمي خوريم كه:صص21_ 75_76_77_78_82_84_85_87_89_91و93كه به نظرمي رسد آمده اندكه باشندوهرگزنتوانسته اندهيئت يك غزل داستان جدي راداشته باشند گرچه شاعركوشيده است درجاي جاي اين غزل داستان ها تكنيك هاي خودرانيزبگنجاند وخواننده راسرشاركند ولي پيروزميدان اين گونه سخن آوري نبوده است .وشعرهايي كه بيش ترباذهن وزبان خواننده گره مي خورند آن هايي هستند كه رها ازتكنيك ها ي هاشورخورده يارنگ ورورفته برصفحه ي كاغذنشسته اندهمان ازدل برآمده هاي لاجرم بردل نشين.

نكته ي ديگراين كه شاعربدون شك دوران گذر خود رادراين كتاب طي كرده است اودراين اثرگاه دچارعروسك بازي هاي رايج شده ،شاعرمي خواسته دركشاكش اين تجربه ها وازلابه لاي تمرين وتكراربه زبان واحد وخاص خود برسدبه همين دليل است كه فرازوفرودهاي مجموعه بسيارزياداست وهرگزنتوانسته اثري يك دست باشد.

اين موضوع زماني مشهودترمي شودكه به برخي ازتكنيك هاي پاخورده ي مجموعه بنگريم:ص32 غزل مرد مردابي - ص37غزل ماهي سياه كوچولو- ص77شعرباخودم يك شقيقه فاصله دارم- ص83شعر دو/چار- ص93شعردستي ازپشت ابرها آمد

كه بي شك شاعرمي خواسته نوآوري كند وبرخي ازناتواني هاي شعري اش رادرلايه اي ازنوآوري بپوشاندوهركه بخواهدچيزي بگويدوزبان به اعتراض بگشايد به دودليل اين كار رانمي كند:1.متهم به بي سوادي ومحدودنگري خواهدشد2.جسارت وصداقتي كه درشعر بديع هست ودرمنتقدش نيست.

گاه موج سواري وگاه زبان نرم وفاخر،به ويژه اين موضوعات زماني رخ مي نمايد كه خواننده آثارجديد شاعر رامطالعه كند،به چندبيت ازيكي دوغزل جديدشاعرگوش كنيد:

من غبطه مي خورم به درختان خانه ات

اي كاش سرگذاشته بودم به شانه ات

درفصل جفت گيري فولادوسنگ،كاش

گنجشك من توباشي ومن آشيانه ات

گنجشك من توباشي ومن دربه درشوم

ازصبح تاغروب پي آب ودانه ات....

ÍÍÍÍÍÍÍÍÍÍ

چون سر برآورد همه ی دردها به هم

زل می زنیم مثل هماورد ها به هم

آيينه درمقابل آيينه روسياه

جزآه چيست هديه ي دلسردها به هم ؟

درپيشگاه لطف توشمشيرمي زنند

مردان شهرباهم ونامردها به هم...

به هرتقدير من اعتقاد دارم اين موضوع بسيار طبيعي است وهيچ شاعري نيست كه تمام آثارش آن هم درنوجواني يك دست ازآب درآمده باشد.بديع اين مرحله راباپيروزي پشت سرگذاشته است واين مهم است.سبزي وبالندگي اش راآرزومندم.

 

 

 

 

 

 

 

لینک
چهارشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٦ - غزل نیشابور