ديرآمدی ای نگارسرمست   

 

          اين هم يک غزل نه چندان تازه از شاعر خوب وباذوق

نيشابوری آقای قاسم رضادوست اميدوارم بپسنديد .

 

با سينه های نقره ای خود دميد زن


با ( لکه ای جديد )به گردن رسيد زن


شب را بگوکجای جهان صبح کرده ای؟


باز اين سوال مسخره را می شنيد زن


چايی که سرد بود اتاق از غبار پر


خود را درون آينه حتا نديد زن


ظهری شبيه جمعه وعصری شبيه شب


تنها غروب ها به خودش می رسيد زن


شب را کجا دوباره ؟فقط در جواب مرد


خطی سياه بر لب سرخش کشيد زن


مردی که زوزه می کشد از سمت دور گرگ


جغدی که در سياهی شب پر کشيد زن

 


 

لینک
پنجشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٤ - غزل نیشابور