ديرآمدی ای نگارسرمست

 

          اين هم يک غزل نه چندان تازه از شاعر خوب وباذوق

نيشابوری آقای قاسم رضادوست اميدوارم بپسنديد .

 

با سينه های نقره ای خود دميد زن


با ( لکه ای جديد )به گردن رسيد زن


شب را بگوکجای جهان صبح کرده ای؟


باز اين سوال مسخره را می شنيد زن


چايی که سرد بود اتاق از غبار پر


خود را درون آينه حتا نديد زن


ظهری شبيه جمعه وعصری شبيه شب


تنها غروب ها به خودش می رسيد زن


شب را کجا دوباره ؟فقط در جواب مرد


خطی سياه بر لب سرخش کشيد زن


مردی که زوزه می کشد از سمت دور گرگ


جغدی که در سياهی شب پر کشيد زن

 


 

/ 1 نظر / 6 بازدید
hadi

سلام خوشحالم که با اين وبلاگ آشنا شدم.خيلی زيباست.من نمی دونم شما با آقای بديع رابطه داريد يا نه ؟ ولی من در جشنواره کوثر با ايشون و خیلی از شاعران نیشابوری آشنا شدم آشنا شدم .من به کتاب حتی اگر پرنده ترين باشم احتياج دارم. توی گرمسار که نتونستم پيداش کنم. اگر می تونيد برام تهيه اش کنيد با من تماس بگيريد.البته قيمتش مسئله ای نيست. با تشکر محمد کاشی